نامه صد و سیزدهم
سلام گل مامان
از اخرین باری که نوشتم یه ماه تقریبا داره میگذره و 4 روز دیگه داریم تا وقت فهمیدن بودن یا نبودن تو
این ماه خوب بود تقریبا بهمون خوش گذشت
دو هفته پیش که عروسی زهرا جون بود.... مامانت حسابی خوشگل کرده بود .... دلم میخواست تو سه ماهه باشی و تو بغلم باشی ولی خب قسمت نبود... ایشالا تو دلم بوده باشی
هفته پیش هم که یه سر با بابایی و مامانی و من و بابا رفتیم اردبیل پیش خاله نفیسه
اونجا هم خیلی خوش گذشت... سجاد و زهرا هم دو روز اول ماه عسلشون رو شمال بودن و بقیه اش رو اومدن اردبیل
چهارشنبه صبح بیدار شدیم و مشغول به انجام تدارکات شام پاگشای زهرا اینا شدیم
پنجشنبه هم که همه با هم رفتیم بیرون گردش و بعد از ناهار و عصرونه رفتیم سرعین
این دو روز واقعا عالی و خوب بود... عکسای این روزای دوست داشتنی رو بزودی میذارم
از شنبه امتحانای دانشگاه شروع شده و من همش یاد پارسال میفتم که چقدر تو این امتحانات خوابم میومد و مراقبت برام سخت بود... یادمه سرم رو که میذاشتم رو میز خوابم میبرد... اخر امتحانا که شده بود فهمیدم که نی نی تو دلم دارم و واسه همینم خوابم میومده
حالا امسال هم همونجوریم که بنا رو میذارم به تلقین و فصل بهار.. هر چند که خیلی دوست دارم علت خواب آلودگی هام تو باشی
از دوشنبه هفته پیش معده دردهایی گاه و بیگاه به سراغم میاد که ناخودآگاه فکرم رو میبره .... یهو ته دلم میریزه و میرم تو خیال که شاید تو اومده باشی تو دل مامانی
خیلی دارم به خودم فشار میارم که بی بی چک نذارم ... تا 15 هم چند روزی مونده و اگه بتونم حریف این دل بهونه گیرم بشم هفته دیگه بی بی بذارم
خلاصه که ................................
دلم هواتو کرده
*********************************************
پ.ن: امروز سوم شعبان و تولد امام حسین و سالروز قمری عقد من و باباته... دلم به خبرای خوب امروز خیلی روشنه


نامه صد و سیزدهم 
