زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره
محمد منمحمد من، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

نگفته هایی در من، برای تو

نامه صد و سیزدهم

1393/3/11 15:28
نویسنده : الی
197 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گل مامان

از اخرین باری که نوشتم یه ماه تقریبا داره میگذره و 4 روز دیگه داریم تا وقت فهمیدن بودن یا نبودن تو

این ماه خوب بود تقریبا بهمون خوش گذشت

دو هفته پیش که عروسی زهرا جون بود.... مامانت حسابی خوشگل کرده بود .... دلم میخواست تو سه ماهه باشی و تو بغلم باشی ولی خب قسمت نبود... ایشالا تو دلم بوده باشی

هفته پیش هم که یه سر با بابایی و مامانی و من و بابا رفتیم اردبیل پیش خاله نفیسه

اونجا هم خیلی خوش گذشت... سجاد و زهرا هم دو روز اول ماه عسلشون رو شمال بودن و بقیه اش رو اومدن اردبیل

چهارشنبه صبح بیدار شدیم و مشغول به انجام تدارکات شام پاگشای زهرا اینا شدیم

پنجشنبه هم که همه با هم رفتیم بیرون گردش و بعد از ناهار و عصرونه رفتیم سرعین

این دو روز واقعا عالی و خوب بود... عکسای این روزای دوست داشتنی رو بزودی میذارم 

از شنبه امتحانای دانشگاه شروع شده و من همش یاد پارسال میفتم که چقدر تو این امتحانات خوابم میومد و مراقبت برام سخت بود... یادمه سرم رو که میذاشتم رو میز خوابم میبرد... اخر امتحانا که شده بود فهمیدم که نی نی تو دلم دارم و واسه همینم خوابم میومده

حالا امسال هم همونجوریم که بنا رو میذارم به تلقین و فصل بهار.. هر چند که خیلی دوست دارم علت خواب آلودگی هام تو باشی

از دوشنبه هفته پیش معده دردهایی گاه و بیگاه به سراغم میاد که ناخودآگاه فکرم رو میبره .... یهو ته دلم میریزه و میرم تو خیال که شاید  تو اومده باشی تو دل مامانی 

خیلی دارم به خودم فشار میارم که بی بی چک نذارم ... تا 15 هم چند روزی مونده و اگه بتونم حریف این دل بهونه گیرم بشم هفته دیگه بی بی بذارم

خلاصه که ................................

دلم هواتو کرده

 

*********************************************

پ.ن: امروز سوم شعبان و تولد امام حسین و سالروز قمری عقد من و باباته... دلم به خبرای خوب امروز خیلی روشنه

پسندها (1)

نظرات (4)

?
11 خرداد 93 19:48
سلام خانمی دلم برات تنگ شده بود همش میومدم میدیدم ازت خبری نیست. ایشالا پست بعدیت خبرای خوشی داشته باشی به حق این روزای عزیز.الهی امین
الی
پاسخ
مرسی دوست عزیز من
niloofar
13 خرداد 93 11:45
همیشه به عروسی و گردش خانمی... من هم منتظرم بیای و بگی یه عیدی توووووووووووپ گرفتی
الی
پاسخ
مرسی عزیزم... شعبان ماه عیده و عیدی ایشالا منم عیدی بگیرم
طعم گس
13 خرداد 93 14:11
سلام بانو، دل نگرانت بودم. خدا روشکر بهت خوش گذشته. وای امیدوارم زود بیای و خبرهای خوش اومدن نی نی رو بنویسی، من که چند روزی هست فهمیدم خبری از نی نی نیست، دیگه حتی گریه ام هم نمی گیره. برام عادی شده. هر ماه تکرار ماه پیش. ولی امیدم به خداست که هر چه داده و نداده نعمت است و فرصت. الحمدالله باز میام سر میزنم.
الی
پاسخ
هر ماه تکرار ماه پیش ... حس وحال منم همینه ممنون از سرزدنت
مریم.خلوت مادرانه
15 خرداد 93 12:35
ای جووووونم عزیز دلم انشالله با خبرای خوب بیایی گلم.منتظرتم
الی
پاسخ
ایشالا